تبليغاتX
باران -

آنقدر دلتنگم که دستم به هیچ کاری نمیرود....هیچ جمله معترضه ای هم پیدا نمیکنم تا نبودنت را بی خیال بیان کنم .... بودنهایت هم که بیشتر از ده یا حداکثر بیست دقیقه نمیشود... ندیدنت راهم قلم می گیرم.. برای نگه داشتنت هم که دائم باید به سان شاین و قهوه فرانسه متوسل شد.... نبودنت حتی برای یک دقیقه هزار سال می شود اما وقتی که هستی با بودنت زمان تند روی عقربه ساعتم می چرخد...برای اینهمه خستگی به تویی نیاز دارم که نیستی ...این را هم اگر حد و مرز سنت های شرعی اجازه می داد می خواستم به جای قرص های اعصاب به آخر نسخه خط خطی دکتر اضافه کنم.....میدانی تازه گی ها  یک موجود حسود عاشق که نشانی تو را می داد همه اینها را گفت...هر چند تو را نمی شناختم اما گفتم اینها را بنویسم شاید تو آنها را بخوانی... اگر هم که خواستی دوباره اورا پیدا کنی همان روز شنیدم که می گفت سر سجاده می ایستد تا تو برسی.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت   توسط باران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
درنگهای نابهنگام
برای تو . . .
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان